السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
408
تفسير الميزان ( فارسي )
لهم » التفات شود ، گويا وقتى ديد كه كفار با تذكر او متذكر نمىشوند و با اندرز او پند نمىگيرند ، روى از ايشان بگردانيد ، و روى سخن را متوجه رسول خدا ( ص ) كرده ، او را مخاطب قرار داد ، و فرمود : « پس چه مىشود ايشان را . . . » . * ( « بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُكَذِّبُونَ وَاللَّه أَعْلَمُ بِما يُوعُونَ » ) * كلمه « يكذبون » ( بخاطر اينكه مضارع است ) استمرار را مىرساند ، و اگر از آنان به * ( « الَّذِينَ كَفَرُوا » ) * تعبير كرد براى اين بود كه بر علت تكذيب دلالت كند ، و كلمه « يوعون » ( مضارع از مصدر « ايعاء » است ) - و بطورى كه گفته شده « 1 » - به معناى قرار دادن چيزى در وعاء - ظرف - است . و معناى آيه اين است كه : اينان اگر ايمان را ترك گفتند براى آن نبوده كه بيان دعوت كننده به ايمان ، قاصر و يا دليلش كند بوده ، بلكه براى اين بوده كه كفار پابند سنت گذشتگان و رؤساى خويشند ، و همين باعث شده كه كفر در دلهايشان رسوخ كند ، و به كار تكذيب خود ادامه دهند ، و خدا بدانچه در سينه هاى خود جمع كردهاند و كفر و شركى كه در دلهاى خود پنهان نمودهاند آگاه است . بعضى « 2 » گفتهاند : مراد از جمله * ( « وَاللَّه أَعْلَمُ بِما يُوعُونَ » ) * اين است كه كفار علاوه بر تكذيب ، نيات سويى هم در دلهاى خود پنهان دارند كه مردم از آن آگاهى ندارند ، و تنها خداى تعالى بدان آگاه است . ولى اين معنا از نظر سياق بعيد است . * ( « فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ » ) * در اين جمله ( و در موارد بسيار ديگر ) خداى تعالى تهديد به عذاب را تعبير فرموده به مژده به عذاب ، و اين از باب تهكم و استهزاء است ، و چون در ابتداى جمله حرف « فاء » آمده ، مىفهماند اين تهديد نتيجه تكذيب است . * ( « إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ » ) * اين استثنا به اصطلاح استثناى منقطع است ، يعنى داخل در مستثنى منه نبوده ، تا خارج شود ، چون مستثنى منه آن ضمير در « فبشرهم » است كه به كفار تكذيبگر بر مىگردد ، و « كسانى كه ايمان آورده اعمال صالح مىكنند » جزو آنان نبودند تا با استثنا خارج شوند ، و مراد از اينكه فرمود « اجرشان ممنون نيست » اين است كه به دنبال دادن اجر ، بر آنان منت نمىگذارند ، و با منت ، آن اجر را سنگين و ناگوار نمىسازند .
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 462 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 84 .